ميخوام برای چشمات، ستاره قربونی کنم
برای شام مهتاب، شهرو چراغونی کنم
ميخوام ميونه دستات، دستامو نقاشی کنم
برای با تو بودن، عشقمو حکاکی کنم
ميخوام برای فردا، يه آسمون بسازيم
به نيت دلامون، برای هم ببازيم
ميخوام صدای بارون تو لحظه جوون بگيره
شايد دلای خسته با اين آروم بگيره
ميخوام دوباره گم شم تو فکر با توبودن
چه رويای قشنگی رويای با توبودن

لذت داشتن يه دوست خوب توی يه دنيای بد
مثل خوردن يه فنجون شكلات گرم زير برفه !
درسته که هوا رو گرم نميکنه ولی دلتو گرم ميکنه